شاید آقای حسین رضایی حق داشته باشد که بعد از مدتی شعر گفتن عطایش را به لقایش ببخشد و
بگوید کارهای مهمتری هم هست کارهایی مهمتر از شعر گفتن . و جالب این که ایشان و حتی خیلیهای
دیگر بعد از رفتن به سرزمین عزیزمان - که اگر شهرتی دارد یا بخاطر جنگهای آن است یا بخاطر گذشته
غنی ادبی آن - به این نتیجه می رسند.
سرزمین من سرزمین مشاهیر ادبی است مشاهیری که در دنیا آوازه شان پیچیده و حتی بعضی را به
این فکر انداخته که شناسنامه دیگری برای آنها صادر کنند . کسانی که حتی می خواهند گذشته آنها را
نادیده بگیرند و اجداد دیگری برای آنها بسازند تا مگر افتخار هم وطنی آنها را پیدا کنند. اما جالبتر اینکه
شاعران در این سرزمین از ادبیات دل می کنند و به چیزهای مهمتری شاید غم نان شاید غم دیگر چیزها
می پردازند. من نمی گویم آقای رضایی اینگونه است دارم شایدها را می گویم و البته صحبتم کلی
است. کسی که شاید در حیطه ادبیات آینده درخشانی برایش تصور می کردم هر چند در ابتدای راه
بود به ما می گوید که کارهای مهمتری هم هست .
سرزمین عزیز من حتی کتابهایش توسط دولتمردان آن درون آب ریخته می شود و آب از آب تکان نمی
خورد . راستش من هنوز وطنم را ندیده ام اما با این پیشامدها از آن می ترسم شاید اگر من هم بعد
سالها نام شاعری را یدک کشیدن بعد از رفتن به آنجا به این نتیجه تلخ برسم ...
نوشته شده توسط رحیمه میرزایی در یکشنبه چهارم مرداد 1388 ساعت 21:2 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY